|
سرزمین عجایب
|
||
|
دلم آغشته اندوه این تنهای تلخ است/مرا یارای گفتن نیست تورا گوش شنفتن هست؟ |
گفت تو اگر دوست میخواهی مرا اهلی کن!
گفتم اهلی کردن یعنی چه؟
گفت اهلی کردن یعنی ایجاد علاقه کردن.
پرسیدم علاقه دیگر چیست؟؟؟ .... و او دیگر هیچ نگفت و خاموش باقی ماند!
بالا خره دوره ۱۲ سال شاگرد مدرسه ای بودن تموم شد و منم دیپلم گرفتم
( خواهش میکنم تشویق لازم نیست
![]()
![]()
![]()
با وجود اینکه هیچ وقت فکر نمیکردم دلم برای مدرسه تنگ بشه مطمئنم یه روزی حتما دلتنگ اون روزا میشم. دلم برای مشق شب ها و لوحه نویسی ها برای جعبه آبرنگم قرار های خوراکی بردن به مدرسه زنگ تفریح ها تصمیم کبری و کوکب خانم و دهقان فداکار تنگ میشه. آره یه روزی دلتنگ میشم برای دوره راهنمایی که بهترین سالهای زندگیم بود برای جشن تولدها و بزن و برقصایی که تو مدرسه دور از چشم ناظم و مدیر راه مینداختیم و برای بیخوابی هایی که واسه ۲۵/. نمره می کشیدیم. حتی ممکنه دلم واسه دبیرستان خراب نشده ام هم تنگ شه. چقدر برای این فیزیک لعنتی بد بختی کشیدیم. ![]()
چه قدر تست زدیم و برای نتیجه هاش و ترازمون گریه کردیم. چه قدر خیابونای انقلاب و پشت دانشگاه تهران رو برای کتاب و جزوه گز کردیم. از همه بدتر چه قدر پول بی زبونو ریختیم تو شکم این قلم چی و آیندگان در به در نشده!
![]()
![]()
همه اش تموم شد دیگه. از همه چیز خداحافظی کردم. قول دادم هیچ وقت فرامو ششون نکنم. یه روزی هم دلم براشون تنگ میشه. ....
حالا جواب چند تا از کامنتارو بدم:
اونایی که سراغ کامنتاشونو گرفته بودن: هیچ کامنتی حذف نمیشه . فقط اینجوری حال میکنم که خودم تنهایی بخونمشون. برای همین تاییدشون نمیکنم. درضمن اینم هیچ ربطی به روشن فکری و زندگی تو یه کشور آزاد نداره. ( قابل توجه بعضی ها)
اونایی که پرسیده بودند من کی رفتم و کی بر میگردم : من از اولشم ایران نبودم . اصلا این وبلاگ رو برای این راه انداختم که خاطرات و تجربه هام رو توش بنویسم و دوستای مجازی داشته باشم که همه جا همراهم باشند. هر وقتم خواستم بیام خبرتون میکنم بیاین فرودگاه .
اینم برای یه نفر که خودش میدونه: بی معرفت اونیه که بی خداحافظی میذاره میره. حالا ما شما رو کجا گیر بیاریم جواب کامنتاتون رو بدیم؟
این روزا کارام زیاد شده و نمیتونم زیاد آپ کنم... اگه نمیرسم بیام سراغتون لطفا شما ها با نظراتتون منو خجالت بدین.
تا بعد....
-یه توضیح برای اونایی که پستای قبلی رو خوندن و گیج شدن: تو سرزمین عجایب جواب قبولی دانشگاه قبل از تموم شدن مدرسه ها میاد. به خاطر همین تو پست قبلی گفتم قبول شدم و اینجا گفتم تازه داره مدرسه ام تموم میشه! بیخود نیست اسمشو گذاشتم سرزمین عجایب!
این روزای آخر سرم خیلی شلوغه ولی به زودی میام از اتفاقات جالب این روزا براتون مینویسم!
.....................................................................................................................
تو دنیای عجیب و غریب من امروز روز مادره !
یادم میاد کوچیک که بودم برای روز مادر کلی نقاشی میکشیدم و کارت درست میکردم . بعد نقاشیام رو با یه عالمه ذوق و شوق قایم میکردم و دل تو دلم نبود که وقتش برسه تا اونا رو به مامانم کادو بدم. حالا از اون روزا کلی گذشته. چقدر همه چیز عوض شده. حالا امروز یه گوشه ی دیگه ای از این کره خاکی روز مادر رو جشن میگیریم. اما امروز من چی دارم که به مامان هدیه کنم؟؟؟ من بزرگ شدم و دارم میرم دنبال زندگی خودم... مامان اما هنوز از بزرگ شدنم لذت میبره.هنوزم با دیدن نقاشیام روی دیوار که حالا دیگه سیاه سفید شدند و اثری از رنگای شاد ده دوازده سال پیش توش نیست و شعرایی که تو مجله مدرسه چاپ میکنم احساس غرور میکنه. تو این چند سال بارهاو بارها قطره های اشک شوق رو توی چشماش دیدم. هر بار که تو مدرسه شاگرد اول شدم . هر بار که یه تصمیم بزرگ تو زندگیم گرفتم و از پسش بر اومدم روزی که پشت فرمون نشستم که خودم تنهایی رانندگی کنم روزی که دانشگاه قبول شدم و صدها روز دیگه. مامان هیچ وقت هیچ وقت عوض نشد. اما من چرا. من بزرگ شدم. فکر کردم که دیگه میتونم برای زندگی خودم تصمیم بگیرم. فکر کردم چون میتونم خوب درس بخونم میتونم از عهده بقیه مسئولیت های زندگی بر بیام.ولی هر بار که اومدم دستم رو از دستش رها کنم ترسیدم ! دیدم نمیشه. ضعیف تر از این حرفام که بخوام تنهایی تو این دنیای شلوغ و درهم برهم سر کنم. حالا امروز روز مادره.من چی دارم برای مامان ؟ غیر از یه بغل حرف و دردو دل و غصه ؟ غیر از ۲۴ ساعت از شبانه روز که بیشترش رو به بهانه درس و کار و تحقیق و کتاب تو چهار دیواری اتاقم حبس شدم؟ اما یه چیزی رو باید بگم: مامان دستای منو محکم محکم بگیر و هیچ وقت ول نکن.
روز مادر مبارک مامان عزیزم!![]()
......................................................................................................................................
پ.ن. امتحانام شروع شده.
دارم مثل ... درس میخونم.
وقت نفس کشیدن هم ندارم
برام دعا کنید.![]()
برای اینکه این مدت کجا بودم و چه بلایی سر خودم و وبلاگم اومده بود هیچ توضیحی ندارم! گر چه کسی هم سراغ ما رو نگرفت
از شب عید تا امروز ...
عید:
عید امسال بهترین عید ممکن بود. حد اقل امسال یه بزرگتر داشتیم که بریم دیدنش! و خب به افتخار اون بزرگترهای مهربون هم حسابی خونه تکونی کرده بودیم و درکل عیدمون یه ذره بگی نگی بوی عیدهای ایرانی رو میداد. بله عیدی هم گرفتیم ... تازه جشن ایرانی و کنسرت هم رفتیم. جای شما خالی کلی حال کردیم
![]()
بعد از عید:
چند هفته بعد از عید نامه های دانشگاه ها اومد ![]()
یه کم بعد از بعد از عید:
۳۰۰ : نخیر من هنوزفیلم ۳۰۰ رو ندیدم. راجع بهش خیلی انتقاد شنیدم گفتم یه وقت الان فیلم و ببینم آتیشی میشم بلند میشم خودم میرم هالیوود دعوا! خلاصه تصمیم گرفتم یه کم صبر کنم آب و تاب قضیه کم بشه بعد فیلم و ببینم.
خیلی بعد از عید:
بعد از زیر آسمان شهر ۱ و زیر آسمان شهر ۲ و مومیایی ۱ و مومیایی ۲ و مومیایی ۳ ... هم اکنون اسپایدر من ۳به روی پرده سینما ها می آید.(همون مرد عنکبوتی خودمون ) ایشالا در آینده ای نه چندان دور شاهد پخش خونه مادربزرگه ۲ خواهیم بود.
وبالاخره امروز...
۳ هفته دیگه مدرسه ها تموم میشه ! اگه بدونید واسه این دیپلم گرفتن ما دارند خودشونو میکشند. جشن و مهمونی و کلاه و لباس و عکس و ... همه فامیل و خاله و خواهرزاده ها هم دارند میاند برای فارغ التحصیلی من! خب الکی نیست که. ۱۲ ساله دارم یه دم ۲۰ تو کارنامه هام ردیف میکنم!
همین دیگه... حالا باید برم دوستای مجازیم رو دوباره پیدا کنم...
|
|